مشخصات فيلم: نام: پير پسر سال توليد: 2003 محصول كره ي جنوبي سبك: درام
كارگردان: Chan Wook Park بازيگران:Choi, Ji tae yu, Hye Jeong kang Min Sik
خلاصه ي داستان:اين فيلم از جمله ي اون فيلم هايي كه رو مخ آدم كار ميكنه و تو كل جريان فيلم براي بيننده سوالات بي جواب زيادي رو به وجود مي آره. خود من بر عكس خيلي ها عاشق اين جور فيلمهام.حالا بريم سر داستان فيلم فردي به اسم اوديسو شخصيت اول اين فيلم رو تشكيل ميده كه به جرم مستي و ايجاد مزاحمت براي دختر خانمي در بازداشتگاه به سر ميبره اما با وساطتي كه دوستش ميكنه از بازداشتگاه آزاد ميشه بعد از خارج شدن از بازداشتگاه او به همراه دوستش به سمت كيوسك تلفن رفته تا با دختر و همسر خود صحبت كنه اما در اين هنگام بود كه به طرز مشكوكي نا پديد ميشه و دوستش هم نميتونه او رو پيدا كنه. در صحنه ي بعدي او را در زنداني ميبينيم او سال ها و سال ها در اين زندان نگهداري ميشه تا اينكه بعد از 15 سال زماني كه كم كم يه اميدي به آزادي پيدا كرده بود با هيپنوتيزم سر از پشت بام يك برج در مي آره حال او در صدد است كه بفهمد چه كسي و به چه علتي او را زنداني كرده بود او در راه پيگيري اين قضيه با دختري به اسم ميدو آشنا ميشه(كه اي كاش آشنا نميشد) كه او را در اين راه كمك ميكنه و نكته ي جالب اينجاست كه همه ي فعاليت هاي اوديسه و ميدو را شخصي به اسم ووجين (كسي كه اوديسه را زنداني كرده بود) به طور پنهاني زير نظر داره. از جمله صحنه هاي جالبي كه تو اين فيلم باهاش مواجه ميشيم نحوه ي رفتار اوديسه بعد از 15 سال دوري از اجتماع و مردم است. حتما بهتون پيشنهاد ميكنم اين فيلم رو ببينين البته شايد اصلا خوشتون نياد!!! در ضمن يادتون باشه كه شايد آخر اين فيلم رو نفهمين كه چي شد پس موقع ديدنش خوب حواستون رو جمع كنين.
مشخصات فيلم: نام: خانه اي از موم محصول امريكا سال توليد:2005 سبك: ترسناك
كارگردان:Jaume collet serra
بازيگران: Paris Hilton, Elisha Cuthbert, Chad Michael Murra
خلاصه ي داستان: داستان فيلم درباره ي شش دوست (نك – كارلي – ويد – پيچ – بليك – دالتون) هست كه قصد رفتن به مسافرت را براي آخر هفته دارند. آنها در دو ماشين جداگانه به سمت مقصدشان حركت ميكنند آنها شب اول را در محلي چادر ميزنند و استراحت ميكنند فرداي آن روز هنگامي كه از خواب بلند شدند ويد فهميد كه ماشينش خراب شده است پس پيچ و كارلي تصميم گرفتند تا در اطراف يك گشتي بزنند تا اينكه شايد بتونن چيزي رو كه باهاش بشه ماشين ويد رو راه انداخت پيدا كنند آنها در حال جستوجو بودند كه ناگهان كارلي پايش سر ميخورد و به باتلاقي مي افتد كه پر بود از لاشه ي حيوانات مرده. هنگامي كه ساير بچه ها براي كمك به كارلي آمدند با ماشيني مواجه شدند كه لاشه ي حيوانات مرده را از جاده جمع ميكرد وبه آنجا ميريخت آنها با صاحب آن ماشين آشنا شدند و صاحب آن ماشن به آنها پيشنهاد داد كه ميتواند آنها را به شهري برساند تا اينكه وسيله ي مورد نياز ماشين ويد را تهيه كنند آنها نيز قبول كردند صاحب ماشين كارلي و ويد را به شهر تقريبا متروكه اي رساند و بقيه ي دوستان ما به راه خودشان ادامه دادند به اميد اينكه كارلي و ويد بعدا به آنها بپيوندند.كارلي و ويد در آن شهر با يك پمپ بنزين بسته روبرو شدند كه مجبور شدند به دنبال كسي بگردند تا آنها را كمك كند آنها به دنبال كسي ميگشتند كه با خانه اي عجيب روبرو شدند كه خيلي توجه ويد رو به خودش جلب كرد او كارلي را مجبور كرد كه همراهش به درون آن خانه بيايد آنها بعد از وارد شدن به آن خانه فهميدند كه تمامي مصالح به كار رفته در آن خانه از جنس موم است و در جاهاي مختلف آن آدمك هايي رو پيدا كردند كه تمام بدنشان از جنس موم ساخته شده است... .تمامي حوادث وحشت انگيز اين فيلم مربوط به اين خانه ي مومي ميشود.
با ديدن اين فيلم ميفهميد كه كارلي و ويد چگونه و توسط چه كساني در اين خانه اسير شدند و ساير دوستانشان براي نجات دادن آنها چه كردند؟ شما رو به ديدن اين فيلم دعوت ميكنم.
مشخصات فيلم:نام: مرحوم (جدامانده) سال توليد:2006 محصول امريكا سبك: حادثه اي
كارگردان: Martin Scorcese
بازيگران:Leonardo Dicaperio, Matt Damon, Jack Nickelson, Mark Wahlberg
برنده جایزه اسکار بهترین فیلم از هفتاد و نهمین مراسم اسکار
خلاصه ي داستان: در ابتدا بگم كه اين فيلم رو اواخر تابستان گذشته دست اندر كاران برنامه ي سينما يك زحمت كشيدند و پخش كردند كه سنگينتر بود پخش نميكردن (با اون سانسور كردن هاي خوشگلشون). اين فيلم كه جنبه هاي سياسي جاسوسي در آن موج ميزند زندگي دو شخص به نامهاي ساليوان و بيلي كاستيگان رو مورد بررسي قرار داده. ساليوان از كودكي تحت سرپرستي فردي به نام فرانك كاستلو بزرگ ميشود در جواني به دانشكده ي افسري راه مي يابد واز آنجا موفق ميشود كه در اداره ي پليس ماساچوست به عنوان كارآگاه پليس ايالتي مشغول به كار شود.فرانك كاستلو فردي است تبهكار كه از راه تربيت ساليوان و فرستادن او به پليس ايالتي قصد داشت بر كار هاي خلاف خود پوششي بگذارد. در انتهاي فيلم از شخصيت واقعي كاستلو آگاه خواهيم شد كه موجب شگفتي همه ي بينندگان خواهد بود. اما در نقطه ي مقابل بيلي كاستيگان وجود دارد كه او هم از دانشگاه افسري فارغ التحصيل ميشود ولي بنا به سابقه ي بدي كه در خانواده ي او وجود داشت به او اجازه ي ورود به اداره ي پليس ماساچوست را ندادند و او را با نقشه ي قبلي به عنوان يك مجرم وارد زندان كردند سپس با دادن آزادي مشروط به او او را وارد دم و دستگاه كاستلو كردند پليس سالها بود كه به دنبال فرصتي براي دستگيري كاستلو ميگشت و قصد داشت كه به وسيله ي بيلي اين بار ديگر او را به چنگ خود بيندازد. حوادث هيجان انگيزي را در اين زمينه در فيلم شاهد خواهيم بود كه شما رو به ديدن آن دعوت ميكنم.اين رو هم بدونيد كه پليس ماساچوست از اينكه ساليوان براي كاستلو جاسوسي ميكند خبري ندارد.
مشخصات فيلم: نام: ملاقات با فاكر ها سال توليد: 2004 محصول امريكا سبك: كمدي – عاطفي
كارگردان: Ray Roach بازيگران: Robert Denniro , Benn Stiller , Dustin Hoffman
خلاصه ي داستان: فيلم سينمايي ملاقات با فاكرها قسمت دوم فيلم سينمايي ملاقات با والدين است بايد بگم كه ملاقات با والدين رو تابستون گذشته تلويزيون به صورت نصفه نيمه!!! پخش كرد ولي چون شايد بعضي هاتون اونرو نديده باشين يه كم از داستانش رو براتون ميگم: شخصي به اسم گرگ فاكر قصد دارد با دختري به اسم پم برنز ازدواج كنه آنها به يكديگر خيلي علاقه دارند ولي از آنجايي كه گرگ شغلش پرستاري است خيلي ميترسه كه پدر پم(مردي بسيار سختگير) با ازدواج آنها موافقت نكنه پم و گرگ كه در شهري دور از خانواده هايشان زندگي مي كنند تصميم ميگيرند كه با هم به ملاقات پدر و مادر پم بروند حال گرگ بايد تمام ترفند هاي خودش رو به كار ببره تا پدر پم رو براي ازدواج با دخترش راضي كنه...(بماند كه اخر آقاي پدر با ازدواج آنها موافقت ميكنه اما با چه دردسري؟؟؟)حالا برگرديم سر اصل مطلب و معرفي قسمت دوم اين فيلم يعني ملاقات با فاكرها: دراين قسمت ابتدا شاهد خواهيم بود كه گرگ و پم در حال فراهم كردن مقدمات رفتن به خانه ي خانواده ي فاكر رو دارند نكته ي جالب اينجاست كه پدر و مادر پم هم قصد دارند براي آشنايي بيشتر اونها رو تو اين سفر همراهي كنند. آقا و خانم فاكر داراي يكسري خصوصيات اخلاقي هستند(كه خيلي با فاميليشون هم متناسبه!!!) كه اصلا با خانواده ي برنز هيچ تناسبي نداره و همين امر باعث نگراني گرگ شده است كه مبادا پدر و مادرش جلوي پدر پم(جك) كه فردي بسيار جدي و مبادي آداب است سوتي بدهند حالا بايد ببينيم كه آيا گرگ ميتونه جلوي سوتي هاي پدر و مادرش رو بگيره يا نه و چه اتفاقاتي در ادامه ي جريان فيلم مي افته؟ حتما سعي كنيد نسخه ي اصلي اين فيلم رو گير بيارين و بببينيد البته فراموش نكنيد كه ابتدا قسمت اولش رو بايد ببينيد تا قسمت دومش بهتون بچسبه.

مشخصات فيلم: نام: سينما پاراديزو سال توليد: 1989 محصول ايتاليا سبك: عاطفي – درام
كارگردان: Giuseppe Tornatore بازيگران: Antonella Attili ,Enzo Cannavale Isa Danieli
خلاصه ي داستان: اين فيلم كه به نوعي از سينماي گذشته ي ايتاليا و روند تبديل سينماي آپاراتي قديم به سينماي ديجيتالي امروز حكايت مي كند به بررسي زندگي يك كارگردان ايتاليايي از كودكي تا زمان حال ميپردازد اين فرد كه سالواتوره (توتو) ناميده ميشود در ابتداي زندگي خود در يكي از شهر هاي كوچك ايتاليا زندگي ميكرد ولي بعد ها براي تحصيل به رم آمد ودر آنجا مانگار شد او در رم ازدواج كرد وديگر مادر و خواهر خود را كه در محل زندگي قبلي اش بودند فراموش كرده بود تا اينكه روزي مادرش برايش پيغام ميدهد كه فردي به نام آلفردو فوت كرده است او با شنيدن اين خبر ناگهان به فكر فرو ميرود و داستان فيلم نيز همراه او به گذشته ي او رفته و كودكيش را به تصوير مي كشد.او در كودكي در سالن سينماي شهر خودشان زير دست آلفردو كار مي كرد پيشرفت هاي قابل توجه توتو باعث شده بود كه در بعضي از موارد آلفردو كارهاي خود را به دست توتوي هشت نه ساله بدهدتا اينكه در حادثه ي آتش سوز ي سينما آلفردو بينايي خود را از دست ميدهد و از آن به بعد فعاليت توتو پررنگ تر از گذشته شد تا آنجايي كه بعد از ترميم وافتتاح مجدد سينماي شهر او بود كه در غياب آلفردو همه ي كارهاي مربوط به فيلم ها را انجام ميداد همچنين در اين فيلم دوره ي جواني توتو نيز نمايش داده ميشود كه بيشتر حول روابط عاطفي او با دختري به اسم النا برپاست. شما را به ديدن اين فيلم دعوت ميكنم .
لازم به ذكر است كه چندي پيش اين فيلم را تلويزيون نيز نشان داد كه به دليل سانسور هاي بيجا و غير ضروري تا حدود زيادي به محتواي اصلي فيلم لطمه وارد كرد. با آرزوي اينكه خوشتون امده باشه بايد بگم كه لطفا نظر يادتون نره.
مشخصات فيلم: نام: خزش سال توليد:2004 محصول امريكا سبك:ترسناك
كار گردان: Christopher Smith بازيگران: Franka Potente , Vas Blackwood , Ken Campbell
خلاصه ي داستان: حدود هشتاد درصد صحنه هاي اين فيلم در داخل يك مترو و مربوط به يك شب ميباشد. شخصيت اول اين فيلم يك زن به اسم كيت است. فيلم با صحنه اي از يك جشن مهماني شروع ميشود كه كيت نيز در آن شركت دارد او بعد از مهماني آن شب با نامزدش جما قرار دارد كه به ملاقات جرج كلوني بروند . كيت به دنبال جما مي گشت كه به يكي از دوستانش برخورد كرد وگرم صحبت شد. در حين صحبت با دوستش متوجه شد كه جما بدون خبر كردن او مهماني را ترك كرده و رفته است. كيت سراسيمه از مهماني خارج شده و به سالن مترو رفته تا خود را به جما برساند اما محوريت اصلي داستان را حوادثي كه در مترو اتفاق مي افتد تشكيل مي دهد ( حوادثي وحشت انگيز و جذاب ) كه ترجيحا بهتر است خودتان آن را ببينيد فقط در همين حد بدانيد كه موجود وحشتناكي كه منشا نامعلومي دارد وارد مترو شده است ومشكلاتي را براي معدود افراد حاضر در مترو پديد مي آورد.
مشخصات فيلم: نام: تك تير انداز سال توليد: 2007 سبك: حادثه اي مححصول امريكا
كارگردان: Antoine Fuqua بازيگران: Mark Wahlberg , Michael Pena , Elias Koteas
خلاصه ي داستان:باب لي سووگر (شخصيت اول اين فيلم و صاحب اين عكس) يك نظامي كار كشته است كه در وزارت دفاع خدمت ميكرد اما در يك ماموريت ويژه او ويكي از همكارانش تحت حمله ي دشمن قرار گرفته و در حالي كه وزارت دفاع به راحتي مي توانست آنها را نجات دهد آنها را در ميان دشمن تنها رها كرد كه منجر به كشته شدن همكار باب شد باب نيز در منطقه اي متروك در همان حوالي تصميم به سكونت گرفت سه سال بعد در حالي كه باب در كلبه اي جنگلي و دور افتاده زندگي مي كرد از وزارت دفاع به دنبال او مي آيند تا به بهانه ي پيشگيري از ترور رييس جمهور او را دوباره به امريكا بياورند و به وسيله ي او بر مقاصد شوم خود پرده گذارندباب كه از همه ي اين ماجرا ها بي خبر بود و از آنجايي كه فردي وطن پرست بودپيشنهاد آنها را قبول كرد و براي كمك به آنها به امريكا رفت حال داستان اصلي فيلم شروع مي شود كه بهتر است خودتان بقيه اش را ببينيد.

مشخصات فيلم: نام: جان سخت(4) سال توليد: 2007 سبك: حادثه اي محصول امريكا
كارگردان:Len Wiseman بازيگران: Bruce Willis , Justin Long , Timothy Oliphant
خلاصه ي داستان: جان مك كلين (بروس ويليس) يك مامور پليس نيو يورك است كه كار او سبب ايجاد مشكلات خانوادگي براي او شده است. داستان فيلم از آنجايي شروع مي شود كه تك تك هكر هاي امريكا توسط گروه ناشناسي (به دليل نا مشخصي كه در انتهاي فيلم مشخص ميشود!) كشته مي شوند تا آنجايي كه پليس بالاخره متوجه اين قتل هاي زنجيره اي شده و وارد عمل مي شود و جان را مامور كرده تا از اين قتل ها جلو گيري كرده و آن گروه ناشناس را شناسايي كند. جان در ابتدا به محل سكونت يكي از هكر هايي كه هدف بعدي آن گروه بود مي رود در همين حال به خانه ي آن هكر حمله ميشود كه جان موفق ميشود آن هكر كه مت فارل نام دارد را از كشته شدن نجات دهد. تلاش جان براي دستگيري و شناسايي اين گروه ناشناس محوريت اصلي داستان را تشكيل ميدهد و حوادث جذاب و زيبايي رو به وجود مي آورد كه شما را به ديدن آن دعوت ميكنم.