نام:Babel
عنوان فارسي: بابل
بازيگران: Brad Pitt – Cate Blanchett – Gael Garcia Bernal – Koji Ykusho
كارگردان: Alejandro Gonzalez Inarritu
فيلمنامه: Alejandro Gonzalez Inarritu , Cuillermo Arriaga
ژانر:درام ، مهيج
سال توليد:2006 (اكران در 23rd May)
محصول كشور: امريكا ، مكزيك
ناشر: Paramount Pictures- Paramount Vantage
زمان فيلم: 142 دقيقه
رده بندي سني: R

خلاصه ي داستان: فيلم بابل روايتگر چهار داستان است كه به نوعي به يكديگر پيوند خورده اند. يك خانواده ي مراكشي كه به تازگي از يك شكار چي ، تفنگي را براي حفاظت از دامهايشان از شغال هاي اطراف خريداري كردند. يك روز كه دو پسر اين خانواده در حال امتحان كردن برد آن تفنگ بودند به عنوان هدف ، اتوبوسي را كه در حال عبور از جاده بود انتخاب كردند. در آن اتوبوس عده اي توريست بودند كه دو تاي آنها يعني ريچارد و سوزان (برد پيت و كيت بلانكت) نقش آفرينان داستان دوم فيلم هستند. گلوله اي كه آن دو پسر شليك كردند به سوزان اصابت كرد و باعث مجروح شدن او شد. داستان سوم درباره ي يك زن مكزيكي به نام آميليا است كه از بچه هاي ريچارد و سوزان پرستاري ميكند او كه قرار است به مراسم عروسي پسرش در مكزيك برود به دليل حادثه اي كه براي والدين بچه ها اتفاق افتاده مجبور است در امريكا بماند و از بچه هاي اين زوج توريست امريكايي مراقبت كند. اما در اين بين ، او تصميم ميگيرد كه بدون اجازه ي والدين بچه ها ، آنها را نيز همراه خود به مكزيك ببرد كه در راه بازگشت با مشكلاتي مواجه ميشوند. و نهايتاً در داستان چهارم ماجراي يك دختر كر و لال ژاپني را شاهد خواهيم بود كه به شدت در معرض كم توجهي اطرافيانش قرار گرفته. جدا از اين مسائل پدر اين دختر صاحب اصلي تفنگي است كه با آن ، توسط آن دو پسر بچه به سوي اتوبوس تير اندازي شده بود پليس كه اين اتفاق رو يك حركت تروريستي ميدونه در پي يافتن صاحب اصلي اين تفنگ يعني پدر همين دختر بر مي آيد.

بابل پنجمين كار فيلمساز مكزيكي ، آلخاندرو گونزالس ايناريتو ، است. و از آن به عنوان قسمت سوم سه گانه ي "عشق سگي ، بيست و يك گرم و بابل" نام ميبرند
بابل فيلمي بود كه مسائل بسيار حساس انساني رو مطرح ميكرد ، فيلمي كه به طريقي خاص روابط انسانهاي دنياي امروز را نقد ميكند و به عدم درك متقابل انسان ها از هم اعتراض ميكند. ما در اين فيلم شاهد خطاي انسان در مقابل هم نوعش ، ترس آدم ها از يكديگر و تقابل فرهنگ ها هستيم.
حال نگاهي به داستان اسطوره اي "بابل" بيندازيم:
در آغاز همه انسانها به یك زبان صحبت میكردند تا روزی كه نمرود، پادشاه بابل تصمیم میگیرد برج بلندی بسازد تا به جایگاه خدا دست پیدا کند و خداوند از این عمل به خشم میآید و عذابی نازل می كند كه سازندگان برج، هر یك به زبانی صحبت كنند و حرف همدیگر را نفهمند و بعد هم برج را با طوفان بزرگی در هم میریزد و مردم بابل را در سراسر دنیا پراكنده میكند .
از اين داستان اسطوره اي در هنر و ادبيات به عنوان نماد عدم درك متقابل انسان ها و سوء تفاهم بين ملت ها و سرچشمه ي جنگ ها و كشتار هاي بشري استفاده شده است. و اين فيلم چه خوب توانسته است اين مهم را به تصوير كشد.
دختر ژاپني كه در اين فيلم شاهد آن هستيم يك نمونه ي بارز از عدم درك متقابل انسان ها و عدم توانايي آنها در برقرار كردن ارتباط است به گونه اي كه در فيلم ميبينيم اين دختر ژاپني يراي جلب توجه پسر هاي اطرافش دست به هر عمل نا هنجاري ميزند. (و چه زيبا ، فيلم ، گنگي و گمي را براي ما از ديد دختر ژاپني به تصوير كشيد.)
از طرف ديگر شاهد هستيم كه پليس بين الملل تير اندازي به اتوبوس توريست ها را به منزله ي يك حركت تروريستي قلمداد كرده كه اين خود نمونه ي بارزي بود بر عدم اعتماد ملت ها به يكديگر.
رفتار پليس لب مرز مكزيك و مسائل سياسي كه باعث تاْ خير در كمك رساني به سوزان شده بود نيز نمادي بود از اين مهم.
در مجموع فيلم خيلي خوبي رو از ايناريتو شاهد بوديم ، فيلمي به سبك كارهاي قبلي اش. (شخصاً از عدم خطي بودن نمايش فيلم هاي ايناريتو لذت ميبرم.)
لازم به ذكر هست كه اين فيلم موفق به كسب جوايز بسياري از جشنواره ي گلدن گلوب و همچنين دريافت جايزه ي اسكار بهترين موسيقي متن در سال 2007 شد.
براي نوشتن قسمت هايي از نقد اين فيلم از وبلاگ روح تکانی كمك گرفتم.